تبليغاتX
تاآزادی دوستان در بند
سه شنبه سی ام خرداد 1385
آنان چه بی رحمانه رفتند!
آنان که رفته اند تا تنها پژواک صدایشان در این خاک ویران برجا بماند،چه بی رحم بودند
آنانی که رفته اند و از آن سو شعار" دموکراسی و حقوق بشر "می دهند و باز هم شعار.تا کی شعار؟
چیزی از دموکراسی باقی نمانده!حتی در ذهن ها هم دیگر نمی شود آن را ترسیم و یا نقاشی کرد.
ای کسانی که انقلاب کردید،آزادی خواستید،استقلال خواستید کجا انقدر شتابان؟چقدر با عجله این خاک ،
عاشق را ترک می کنید.مگر نمی شنوید؟!مگر نمی بینید؟
تئوکراسی  اعمال می شود!دموکراسی کو؟آنچه باقیست مذهب خودمانیست که نه تنها سخن خدا نیست،
بلکه بر ضد روح بلند مرتبه ی خداوند استواینجا تئوکراسی اعمال میشود.اینجا زور است- اینجا ترور است
اینجا فاشیست حکومت می کند و دستور می دهد و این ها همه ندانم کاری های شماست که دودش بر چشم
فرزندانتان و فرزندانی می رود که هیچ وقت طعم خوش جوانی را نفهمیدن!
و اکنون شما رفته اید و این خاک ویران اما عاشق را با فاشیست هایی تنها گذاشته اید،شما حتی  دلتان به
حال هم سنگرانتان هم نمی سوزد کسانی که زندانی شدند تا جور شما را کشیده باشند،کسانی که هنوز با ما
هم آوا و هم سیما هستند کسانی که پا به پای ما گذشته را جبران می کنند و می جنگند
ای کسانی که رفته اید تا مثلا تاثیر گذاریتان بیشتر شود همه ی مردم  گوش های پژواک شنو ندارند!

 آی آدم ها!
 آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
 یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
 یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
 روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
 آن زمان که مست هستید
 در چه هنگامی بگویم من؟
 یک نفر در آب دارد می کُنَد بیهوده جان قربان!
 آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!    
 یک نفر درآب می خواند شما را.
 موج سنگین را به دست خسته می کوبد
 باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
 سایه هایتان را از راه دور دیده
 آی آدم ها!
 آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
 باز در گوش این نداها.
((آی آدم ها))...

((هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره هاست))


کسی دارد جان می سپارد  در زندان و شما دور و ما خاموش!
و هر چقدر هم فریاد می کنیم صدایمان نمی رسد.چند وقتی می شود که صدایمان آرام شده،
از وقی که شما ها رفته اید تا از تعداد فریاد کننده ها کم شود.چند وقتی هست که جناح راست به ما می خندد!
چند وقتی می شود که خودمان را باخته ایم و این خاک ویران را به حال خودش رها کرده ایم و  می گوییم:
" دیگر درست  نمی شود " "دیگر اصلاح نمی شود " !
اما ما تسلیم نمی شویم حتی اگر همه ی شما بروید و این خاک ویران را با تمام مشکلاتش رها کنید
ما خواهیم ماند و خواهیم جنگید،خواهیم خواست و خواهیم تلاش کرد.
این خاک به کسانی که رهایش کرده اند و از دور چهره اش را می کشند احتیاجی ندارد
او در بغل ما آرام خواهد گرفت!خواهد خندید.خواهیم خندید...

+ Posted by Delaram Akar.
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385
نوستالژی

 

روز،روز بدی بود!
انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا مزه ی تلخ شکست رو ...
انگار مردم کشور ایران در خواب عمیقی فرو رفته بودند،ای کاش حداقل هیچ وقت از این خواب بیدار نشوند
انگار همه جا زلزله اومده و همه ی مردم مثل مردم بم  مرده اند!
"مردم خسته اند"
نه! نفرین سید بود که خیلی زود گریبان گیرمون شده بود.
توصیف 27 خرداد 84 خیلی سخت است،سخت برای نسیمی هایی که ،
تا آخرین دقیقه ها تلاش کردند و فریاد زندند.
ستاد رو با آن همه جوان به یاد می آورم! و همان چهره ها بد از انتخابات...
غم در چهره هایمان سایه افکنده بود!
چه کسی باورش می شد...
"آخ سید،عجب نفرینی کردی"
خستگی تو تن همه موند و مونده!!!!
شاید یک انفجار لازم باشد،باید ترکید آنگونه که میشود و جایز است.
و دکتر معینی که شاید بیشتر از همه ی ما ناراحت بود و اما نه برای خودش بلکه برای مردم برای اصلاحات و..
کاش میشد زمان را یکبار دیگر به عقب برد نه ببخشید کاش میشد زمان را به جلو هدایت کرد
آنگونه که دیگر زمان فرصت تیک تیک کردن نیابد!فرصت فکر کردن،فرصت شکست دادن و...
و ما با بار دیگر تلاش می کنیم،ما بار دیگر فریاد میزنیم!
ما خواهیم ترکید آنگونه که در هیچ صندوقی جای نگیریم...
"ما خواهیم ترکید"

 

+ Posted by Delaram Akar.
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
...

Women in  IRAN  -تجمع زنان


 

ادوار نيوز: ‌درپي حمله خشونت آميز به تجمع زنان در ميدان هفت تير تهران كه منجر به بازداشت دبيركل سازمان ادوار تحكيم و سميرا صدري عضو شوراي مركزي اين سازمان شد ، شوراي مركزي سازمان دانش آموختگان ايران بيانيه اي به اين شرح صادر كرد : 


فاجعه در راه است


ايران در هفته هاي اخير، يکي از سنگين ترين و پردامنه ترين پروژه هاي سرکوب و برخورد با فعالان مدني و مدافعان دموکراسي و حقوق بشر از سوي حاکميت را، نظاره کرد. همگان شاهد تلاش نهادهاي امنيتي، قضایی و انتظامي حاکميت براي به سکوت کشانيدن صداي آزاديخواهانه نخبگان، دانشجويان، اساتيد، زنان،کارگران وساير فعالان مدني در طلب حقوق قانوني، عرفي و مشروعشان بودند. برخوردي که اين بار با به کارگيري علني و آشکار خشونت ، تهديد و ارعاب مداوم و نقض حقوق بديهي شهروندان همراه بوده و نهادهايي که بنا بود حافظ امنيت شهروندان باشند خود به عامل اصلي ناامني و عدم آرامش فرزندان ايران زمين بدل شدند.

هنوز خاطره تلخ برخورد با فعالان کارگري که حق مسلم برخورداري از سنديکاي مستقل براي حفظ حقوق صنفي خود را طلب مي کردند در اذهان باقي مانده بود که به ناگاه نوک تيز حملات متوجه دانشجويان و دانشگاهيان و اساتيد شد و پس از بازداشت دکتر رامين جهانبگلو، استاد دانشگاه به اتهام موهن ارتباط با بيگانه، حکم به اخراج محترمانه اساتيد پرسابقه دانشگاه داده شد. در ادامه پروژه حذف انجمن هاي اسلامي دانشجويان اين تنها نهادهاي مدني مستقل حاضر در دانشگاهها از طريق جلوگيري از برگزاري انتخاباتشان کليد خورد.

نتيجه مقاومت مدني دانشجويان در برابر اين پروژه و پايبندي آنان به برگزاري انتخابات آزاد، برخورد و بازداشت آدم ربايي گونه آنان از سوي نهادهاي امنيتي و شبه امنيتي بود که تني چند تن از آنان همچنان در زندان به سر مي برند. در ادامه اين حرکت ناآرامي هاي قومي بهانه لازم براي برخورد با جمعي ديگر از شهروندان را فراهم ساخت که مطابق اعلام رسمي خبرگزاري هاي کشور منجر به فوت چندتن از شهروندان ايراني شد و در حاليکه حاکميت مي توانست با فهم به موقع اعتراضات و شناخت مطالبات به رفع مشکل بپردازد. بار ديگر اصل بدون تغيير پاک کردن صورت مساله راهنماي عمل تصميم گيرندگان حاکميت قرار گرفت. اصلي که در کمال تاسف در تمامي موارد بالا مبناي برخورد و تصميم گيري حاکميت قرار گرفته است و با نسبت دادن اعتراضات مدني مردم به دست هاي بيگانه و نگاه توطئه انگار به تماي فعاليت هاي مسالمت آميز کوشندگان راه دموکراسي و حقوق بشر اعم از اساتيد، دانشجويان، زنان، کارگران و… برخوردهاي خشن، غير قانوني و غير انساني با آنان صورت گرفته است.

اکنون در آخرين نمونه از برخوردها براي سرکوب و حذف جامعه مدني ، تجمع مسالمت آميز فعالان حقوق زنان که با هدف اعتراض به قوانين تبعيض آميز جنسيتي و دفاع از حقوق انساني زنان صورت گرفته بود طي برخوردي کم سابقه از سوي نيروهاي انتظامي و امنيتي به شدت سرکوب شد و در حاليکه دست اندرکاران امر مي توانستند با نگاهي خردمندانه و با محترم انگاشتن حقوق شهروندان ايراني در قانون اساسي براي برگزاري تجمعات آزاد و مسالمت آميز مانع از شکل گيري اين فاجعه شوند، ترجيح دادند تا بار ديگر با ابزار برخورد قهرآميز به پاک کردن صورت مساله بپردازند و پنجه آهنين نشان دهند و در ادامه با بازداشت تعداد زيادي از شرکت کنندگان در اين تجمع پروژه خود را تکميل کنند.


در ميان بازداشت شدگان نام مهندس سيد علي اکبر موسوي (خوييني) ، دبير کل سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي و نماينده دوره ششم مجلس شوراي اسلامي و خانم سميرا صدري عضو شوراي سياست گذاري سازمان نيز در کنار تعداد زيادي از مدافعان حقوق زنان(ژیلا بنی یعفوب، بهمن احمدی امویی، اردلان,ترانه بنی یعقوب)، اعضاي دفتر تحکيم وحدت ( بهاره هدايت، عاطفه يوسفي, امین قلعه ای، دلارام علی، معصومه لقمانی، عاطفه یوسفی) و ديگر فعالان دانشجويي و مدني به چشم مي خورد.

بازداشت گسترده صورت گرفته در اين تجمع که توام با به کارگيري گسترده خشونت و ضرب و شتم شرکت کنندگان در تجمع توسط باتوم و گاز اشک آور و توهين و هتک حرمت آنان و حضور بسيار گسترده نيروهاي انتظامي، امنيتي، لباس شخصي و… بود با در نظر گرفتن ساير حوادث اشاره شده نشان از وجود اراده اي براي شکل گيري انسداد کامل در فضاي اجتماعي،سياسي و فرهنگي کشور است که به جاي به رسميت شناختن حقوق شهروندان به نفي و ناديده انگاشتن اين حقوق مي انديشد. اراده اي که آزادي را دشمن امنيت، مردم و شهروندان را دشمن حاکميت، فعالان مدني را عامل بيگانه و سکوت گورستاني را برتر از فضاي نقد و اعتراض مسالمت آميز مي داند و اينک پس از به دست آوردن تمامي کرسي هاي قدرت به ريشه کن کردن نهال آزاديخواهي با سياست النصر بالرعب از طريق احضارهاي متعدد، ضرب و شتم و در صورت لزوم بازداشت و دستگيري آنان نظر دارد.

به راستي بايد گريست به حال سرزميني که در آن زنان و خواهران و مادران جامعه به تاوان مطالبه حقوقشان ناجوانمردانه ضرب و شتم مي شوند ، به محبس مي افتند و در حاليکه مطالبه خود را به رسميت شناخته شدن حقوق انساني زنان اعلام کرده اند نشستگان بر مسند قدرت زنان ديگري را اجير شده به سروقتشان مي فرستند تا با باتوم بر سر خواهران و مادران خود بکوبند.
بايد گريست بر حال مملکتي که در آن نماينده سابق مجلس و دبيرکل سازماني قانوني که با هدف اعتلاي کشور برپا شده اينچنين با بي حرمتي و تهديد و خشونت بازداشت مي شود.
بايد گريست بر حال کشوري که در آن سکوت و تملق برتر از تلاش براي بهبود و اصلاح امر است و بايد گريست بر ملکي که بهترين فرزندان آن از دانشجو واستاد گرفته تا وکيل و نويسنده و کارگر و هر آنکه قلبش براي سرفرازي و توسعه ايران مي تپد عامل بيگانه و بدخواه کشور و امنيت آن شناخته مي شود . به راستي که جامه زعامت به قامت نمي پوشند و باده قدرت به حرمت نمي نوشند آنانکه که مي پندارند مي توان با تهديد وحبس فعالان خوشنام و شناخته شده و به اضمحلال کشانيدن نهادهاي مدني شناسنامه دار و پر سابقه ، خواسته هاي جامعه را به محاق برد و نظرات خود را به جبر و زور بر مردم تحميل کرد و به آنان که چنين مي انديشند و در پي رقم زدن فاجعه حاکم کردن انسداد در فضاي کشور و سکوت گورستاني مبتني بر وحشت در جامعه هستند، اعلام مي کنيم تنها نتيجه اين سياست انباشت شديد مطالبات اجتماعي و بروز اين خواسته ها در شکل حرکت هاي انفجاري و کنترل ناپذير خواهد بود. آن زمان ديگر« صداي مردم را شنيدن» دير است.


سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار دفتر تحکيم وحدت) ضمن ابراز مراتب اعتراض شديد خود نسبت به بازداشت دبيرکل سازمان و نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي ، جناب آقاي مهندس موسوي خوييني و نيز سرکار خانم سميرا صدري عضو شوراي سياست گذاري سازمان و نيز خانم ها و آقايان بهاره هدايت، شهلا انتصاري، اردلان، عاطفه يوسفي، ژيلا بني يعقوب ، امين قلعه اي، علي روزبهاني، ليلا محسني نژاد ، دلارام آرام فر، دلارام علي ، بهمن امويي، وحيد ميرجليلي و ساير بازداشت شدگان تجمع مسالمت آميز مدافعان حقوق زنان و نيز محکوم کردن برخورد خشونت آميز و غير انساني صورت گرفته با حاضرين در اين تجمع اعلام مي کند با تمام قوا و با استفاده از مجاري قانوني مختلف از خواسته ها و حقوق شهروندي شان دفاع مي کند و خواستار آزادي فوري ايشان است. و نيز در صورت عدم اعتنا مراجع ذيربط، با تدوام اعتراضات مدني مسالمت آميز، پي گير آزادي دبيرکل، اعضا و ساير افراد بازداشت شده که براي به رسميت شناخته شدن حقوق انساني نيمي از جامعه ايران در اين تجمع حاضر شده بودند، خواهد شد.

سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار دفتر تحکیم وحدت)

+ Posted by Delaram Akar.
دوشنبه هشتم خرداد 1385
نقد مسعود بهنود
"سبز خواهم ماند تا زمان دارم تا زمين پيداست"

"من گاهي نگران آدمها مي شوم بي آنکه آنها از من خواسته باشند"
چنين نمي نماييد!حداقل الان چنين نمي نماييد.نگران؟براي ما؟
براي مايي که تنها هاله اي از صداي شما را مي شنويم،براي ما که دوريم و دوست!
نگران؟براي کساني  حالا از شما دورند و به طور مسقيم شما را در صحنه نمي بينند
براي کساني که چند مدت است فقط صدا تونو مي شنوند، و آن هم بعضي!نگراني پشت پرده چه سود؟
"ماندن در سرزمين هايي که زيباست ولي مردمانش به زبان تو سخن نمي گويند و به چشم تو،آسمان را نگاه نمي کنند"
و شما هم مانده ايد و هر از گاهي سري به پدر زخم خوردتون با فرزندان خسته اش مي زنيد
و رفع تکليف مي کنيد.
پدر زمين گير شده و کاري از دست، ما خسته بر نمي ياد!هر که بود رفت و هر که ماند
خسته شد و اوين او را فرا خواند.کسي ديگر باقي نمانده...
نمي ياييد؟!پدر چشم در راه ست،شما را صدا مي زند...."من، تو را چشم در راهم"
"آنجا هم پدر من است،ايران هم پدر من است،سخت گير شده، از او خطر مي زايد،در گوشم خواهد زد،
مي ترسم در اتاقي کوچک زندانيم کند،باشد ولي  نمي توانم پدرم را رها کنم،حتي اگر خودش،
داد بزند که نيازي به من ندارد"

رها کرديد!پدر فرياد مي زند،بيشتر از هر موقعي به شما نياز دارد وديگر اينجا پدرتون نيست!
ايران؟!واژه ها چه غريب شده اند!پدر غريب است.هنوز خطر مي زايد در گوشت خواهد زد
هنوز اتاقي انتظار ما را مي کشد ولي نمي توان او را رها کرد!نبايد او را رها کرد
پدر فرياد ميزند!به شما نياز دارد!
گله مند است از ساک ساک کردنتان!نمي مانيد پهلويش...؟به شما نياز دارد
سپرديدش به سراي سالمندان و هر از گاهي....سري مي زنيد!پدر تنهاست!
پدر هنوز سبز است،هم زمان داريم هم زمين پيداست!پدر فرياد مي زند،به شما نياز دارد
"ريشه ي من در آنجاست،بي ريشه خشک مي شوم،مي پوسم،
چه درد مي خورم پوسيده و خشک شده"

سبز مي بينمتون ولي جدا! پدر خشک شد بي شما  و
 آنهايي که تنهايش گذاشتند خشک شد و دارد مي پوسد،چه دردي مي کشد!
صداي ناله اش را مي شنويم،ونمي شنويد!
"شروع مي کنم به نوشتن براي همه جوانان امروز ايران،
براي همه ي فرزندانم براي آينده،براي آنها که،به آينده ايران من و پدر من فکر مي کنند"،

"دست مي بوسد،دست پدرش را که هيچ؛دست فرزندانش را هم."

شروع مي کنم به نوشتن براي شمايي که پدر را در بدترين شرايط
تنها گذاشته ايد وبراي ديدن او،ساک ساک مي کنيد!
براي آينده مي نويسم ،ولي کسي نمانده که به آينده فکر کند!
هر که بود رفت هر که ماند خسته شد واوين او فرا خواند!
کسي ديگر باقي نمانده..کسي ديگر فکر نمي کند! پدر کي است؟
پدر روي ماه شما را مي بوسد!و انتظار ديدار مي کشد...
"من، تو را چشم در راهم"
"آن کس که گمشده اي داشت و 132 روز با او بود"
گمشده اي بود که 132 روز خنديد ،ديگر نمي خندد!
او در بند269 مي گريد و سراغ صاحبش را مي گيرد
مي گريد و حافظ مي خواند!نه!هنوز بر روي تخت خوابس!
از آن موقعه اي که شما رفتيد و او آنجا ماند
او ديگر بيدار نشد!مرده است؟!نه فراموش شده است!
"پرسيدم:گمشده ات را يافتي،پاسخ نداد.يعني هنوز در جستجوي آزادي است"
و هيچ کس ديگر به دنبال آزادي نيست!

 

پي نوشت:
قصه نيستم که بگويي/ نغمه که بخواني/ صدا نيستم که بشنوي/
يا چيزي چنان که ببيني/ يا چيزي چنان که بداني/ من درد مشترکم/
مرا فرياد کن
مرا فریاد کن

+ Posted by Delaram Akar.
جمعه پنجم خرداد 1385
آیا پایان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی را باید پایان اصلاحات دانست؟!


"اصلاحات زنده است"
اصلاحات چیزی نبود که با ورود خانمی آغاز شد و چیزی نیست که با رفتن وی پایان یابد
اصلاحات چیزی است که از آغاز تاریخ بوده وخواهد بود
اصلاحات بیان دردها ، حرفها و هزینه و بهای آزادی و دموکراسی و استقلال است!
و بها و هزینه، تلاش و کوشش است و این تلاش و کوشش اصلاحات نام دارد.
اصلاحات بودن و ماندن است.
اصلاحات ادامه است نه پایان!اصلاحات فریاد است..
و اگر بنگریم از اول تاریخ مردم در این راه قدم برداشتند و راهی که انتخاب کرده اند
چه بد چه خوب اصلاحات نام داشته
گاهی اصلاحات آن قدر بزرگ می شود که انقلاب را می زاید یا آن قدر کوچک
که فراموش یادها می شود!
سهم ما از کشورمان و سهم ما از آزادی و دموکراسی و...تلاش است،
خواستن است.بودن است!حتی در اتاقی به اندازه یک در سه...
اصلاحات، پیدا کردن گم شده هایمان است!اصلاحات فریاد حرکت است نه سکون
اصلاحات باقیست وقتی که ما باقی هستیم و به دنبال گمشده هایی می گردیم
اصلاحات زنده است وقتی هنوز صدای گریه و ناله شنیده می شود
اصلاحات، سهم من و تو از این کشور است سهم ما از دنیاست!
سهم ما از زندگی...
اصلاحات،خوب بودن و جاودان بودن است و نه مغزهای و تن های خاک خورده ی وخسته!
اصلاحات قاب عکسی است که تنها عکس آن تغییر می کند و او همیشه زنده و جاودان است...
بیا امروز تندیس خود را خلاقانه بساز وتنها در کلبه تنهایی خویش را احیا کن و این آغا روشن شده گی و بیداری اصلات است!
نگذار این همه ذهنیت های قومی قبیلگی،شب ها و روزها در تو اطراق کنند
و بدان راه کم گذر اگر چه بوی خطر می دهد ولی فرصتی است برای بودن وساختن!
"از راهی به نام اصلاحات گذر کنیم"

+ Posted by Delaram Akar.
سه شنبه دوم خرداد 1385


"دره هاي مه گرفته و هوس گم شدن،سرنوشت مرداني است که:
               قدشان از ديوارهاي شهر بلندتر است"

مردی چنین آمد:

"آزادی در حوزه ی اندیشه، منطق در حوزه ی گفتگو و قانون در مقام عمل"

 

"آن که دانست زبان بست آن که می گفت ندانست"
امروز دوم خرداد است!،امروز دوم خرداد است و بدون مرد خردادی...
امروز چه روزی است؟
امروز مهری بر شناسنامه و ذهن خود زدیم که تا ابد پاک نخواهد شد
تا ابد یادگاری خواهد ماند!شایدچشمانم را ببندم وبه شناسنامه ام نگاه نکنم
ولی ذهن خود را نمی توانم خالی سازم نمی توانم 3000 روز با هم بودن را فراموش کنم
و تنها چیزی که نتوانستم!
ساختمان7 طبقه ی  به آفرین و آن همه هیاهو را به یاد می آورم و پوستر مردی با لبخند!
گذشته و خاطرات تنها چیزهایی هستند که از بین نمی روند و سوخته نمی شوند
و تنها مرد آزادی خواه بر رویش!
و بار دگر با خود زمزمه می کنم:
"من طلبکارم اما نه از دولت،از کج اندیشان قدرت طلب که در برابر مطالبات مردم ایستاده اند"
"بعضی ها ساده می آید بی آنکه جای دیگران را تنگ کنند"
"کسی آمد که برایمان تسامح و تساهل آورده  بود و ما از آن خواستیم که بجنگد
مردی که از جنگ نفرت داشت"
و در آخر از این3000 روز و 100 روز تلاش چیزی به نام گستاخی ماند
چیزی که ما بی رحمانه به تو هدیه کردیم و تو سکوت!
اما امروز را هرگز از یاد نخواهیم برد امروز که ملت ایران غرق در شادی سرور شدند!
و یک پارچه تولد کشور وآمدن مردی از جنس باران را جشن گرفتند.
اما هدیه  ی ما مردم  زخم خورده به تو 20 میلیون کاغذی بود که بر روی آنها نوشته شده بود:

مــــــحــــــــــــمــــــــــــــــد خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاتمی
 و او چنین رفت:

"هر که ما را یاری بود،ایزد مر او را یار باد    هرکه مارا خوار کرد،از عمر برخوردار باد
هر که اندر ره ما  خاری فکند از دشمنی    هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد"
  
              و رفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت!


دوم

خـــــــــــــــــــــرداد

مبـــــــــــارک!

+ Posted by Delaram Akar.
دوشنبه یکم خرداد 1385

+ Posted by Delaram Akar.