تبليغاتX
تاآزادی دوستان در بند
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
عکس های جالب از هیتلر!
hitler11_400

adolf6_400

ao3vxy_400ahdeer_400

ao2wqo_400

 

*دارم آرشیو وبلاگ قبلیمو منتقل می کنم البته اونایی که سالم مونده!

 

+ Posted by Delaram Akar.
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
گذشته
دلم برای وبلاگ هک شدم تنگ شد!...چه هالی داشتم ...چه شوری....

علاقه ی زیادی به جمع آوری روزنامه و بخصوص تکه های کاغذ دارم شاید آنها را می پرستم و بهخطوط و نوشته هایش عشق می ورزم و ایمان دارم!شاید این کاغذهای باطله و با ارزش که من جمع آوری می کنم آلوده ام کنند،معتادم کرده اند!آنها را روی چشمانم می گذارم،چشمانم را روی آنها می گذارم و نفس می کشم،می خوانم و احساس نفس تنگی می کنم باز می خوانم  باز،نمی توانم نفس بکشم،سعی می کنم مقاومت کنم،این بار چشمانم را می بندم و نوشته ها دورسرم می چرخند،از خیالم نخواهند رفت!مرور می شوند.سکوت نمی کنم مقاومت می کنم من اسیر و نوشته ها و کاغذ ها  نیستم،دیگر نمی توانم نفس بکشم،دیگر نمی شود نفس،کشید. با خود می گویم شیمیایی شدن چه درد بدی است، گازی به نام انقلاب من را شیمیایی
کرده است.آن وقت که این گاز بخش می شد هیچ کس نبود و حالا ماییم و تنها رهگذران ماییم ما قربانی شده ایم و نسل های بعد به دنبال ما! خیلی زود گازش در همه جا بخش شد !ما شیمیایی شدیم،ما را شیمیایی کردن!نمی شود نفس کشید.آنها با گردن کشی گوسفند وارشان  مرا آزار می دهند،گویی تصمیم گرفته اند ارغوانی شوند آنها در نیمه ی راه متوقف شده اند بدون آن که ادعّاهای خود را کنار بگذارند،احساس می کنی
که دوست داری به آنها بگویی:ادامه بده،ارغوانی شو،و اجازه نده در مورد آن حبت کنیم. ولی نه!آنها در نیمه راه بلاتکلیف می مانند ودر تلاش نا تمام خود سماجت می کنند!سعی می کنم بمب افکارم بهشون آسیب نرساند اما مگر می شود،اینها همان کسانی هستند  که مارا شیمیایی کرده اند دیگر نمی شود نفس کشید.چه در تغییر فکر ما مصرند!اما مگر می شود؟من وجود دارم.ما وجود داریم، ما فکر می کنیم و ادامه می دهیم.
افکارم به صورت بی پایان حرکت می کنند و سر انجام کلماتی در درونم،کلماتی نا تمام وقسمتهایی از جملات وجود دارند که بارها و بارها تکرار می شوند.حالا که موجی شده ام  می خوهم شریک جرم شوم،باید تا پایان رفت! جسم زمانی که جان گرفته باشد زندگی اش را مایه می گیرد،اما من هستم که فکر را در سر، می پرورم.من هستم.این ماییم.من هستم که ریشه ی باریک و بی انتهای افکارم را رها می کنم و بارها و بارها احساس می کنم من هستم.من هستم من فکر می کنم پس باید حرف بزنم!

 
+ Posted by Delaram Akar.
چهارشنبه چهارم مهر 1386
رمضانه!

*

نز عاشقی آگهم نه از خویش  زد خویشتن آگهم نه از یار
"بارگاه عشق ایوان جان است، و بارگاه جمال دیده ی عاشق است و بارگاه درد دل عاشق و بارگاه ناز غمزه ی معشوق!و هیچ لذت در آن نرسد،که عاشق معشوق را ببیند به حکم وقت از عشق غافل،و نداند که او ناگزران اوست،آنگه درو خواهش کند،و زاری و سوال و تضرع و ابتهال،اگر دیرتر جواب دهد می دان که از ان حدیث قوت می خورد که لذتی عظیم دارد و تو ندانی!"

 

+ Posted by Delaram Akar.